الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

153

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

پيامبر ( ص ) آمد به خيال اينكه او عبيد اللّه است و گفت : « به من كمك كن خداوند به تو روزى دهد ، من شنيده‌ام عبيد اللّه بن عبّاس هزار درهم به فقير مىدهد و از او عذر خواهى مىكند » . پيامبر ( ص ) فرمود : من كجا و عبيد اللّه كجا ؟ . فقير گفت : تو كيستى از نظر حسب يا فراوانى مال و ثروت ؟ . پيامبر ( ص ) فرمود : داراى هر دو جهت هستم . فقير گفت : حسب و شخصيت انسان به جوانمردى و نيكو كارى او است ، وقتى كه چنين بودى داراى حسب خواهى بود . پيامبر ( ص ) دو هزار درهم به او داد و عذر خواهى كرد . فقير گفت : اگر تو عبيد اللّه نباشى ، بهتر از او هستى ، و اگر عبيد اللّه هستى امروز تو بهتر از ديروز تو است . پيامبر ( ص ) هزار درهم ديگر به او داد . فقير گفت : اگر تو عبيد اللّه هستى ، سخاوتمندترين مردم زمانت مىباشى ، فكر مىكنم تو در ميان جمعيتى هستى كه در ميانشان محمد ( ص ) است ، تو را به خدا بگو بدانم تو خود محمّد ( ص ) نيستى ؟ . پيامبر ( ص ) فرمود : چرا ، من محمد ( ص ) هستم . فقير گفت : سوگند به خدا اشتباه نكردم ، ولى شك و ترديد مرا فرا گرفت ، چرا كه اين جمال درخشان و دل آرا ، جز از پيامبر ( ص ) يا از عترت او نمىباشد . شجاعت و صلابت پيامبر ( ص ) پيامبر ( ص ) در صلابت و شجاعت ، در اوج قلّهء آن قرار داشت ، او در سخت‌ترين ميدانها حضور مىيافت ، و با كمال ثبوت و استوارى در ميدان مستقّر مىشد ، و بارها قهرمانان دشمن در برابر صلابت او مىگريختند ، و آنحضرت هرگز پشت به دشمن نمىكرد .